(پدربزرگم (قسمت دویست و سی ام

  •  
  • 170
  • 3
  • 2
  • Persian 
Sep 10, 2016 00:49
با دیدن که دشمنانشان پس از از دست دادن بسیار سربازان و خودروهای نظامی در حال فرار کردن بودند، نیروهای آلمانی در حین حمله متقابل به جلو رفتن ادامه داشتند تا به آنها تعقیب کنند. در حالی که تانک ها و خودرو های زره‌پوش جنگی داشتند جلو می رفتند، سربازان آلمانی با فریاد فریادهای پیروزی آنها را در گروه دنبال می کردند. در عین حال، پدربزرگم تمام آنچه که اتفاق می افتاد را تماشا می کرد. با دیدن که ستوان یکم و سربازان همراهش در حال دور شدن هستند، برای دیدن چگونه هنگام آن نبرد جنگ خواهند کرد کنجکاو شد.

ادامه دارد.
My grandfather (part 230)

Seeing their enemies stampeding after losing a lot of soldiers and military vehicles, the German troops kept advancing during the counterattack trying to chase them. While the tanks and armoured fighting vehicles were advancing, the German soldiers were following them in groups yelling cheers of victory. In the meantime, my grandfather was watching all what was going on. Seeing the first-lieutenant and his accompanying soldiers getting away, he was curious to see how they would fight during that battle...

To be continued...